تبليغاتX
صنایع 87 شریف

صنایع 87 شریف

سینما و دانشگاه

میدونم خیلی تکراری و قدیمیه ولی خب بهتر از هیچیه دیگه ------------------------------------------------------- دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس دانشجویان ساكن خوابگاه : جنگجویان كوهستان دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو دانشجوی پزشكی : به خاطر یك مشت دلار خانواده دانشجویان : بینوایان دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام انتخاب درس افتاده : زخم كهنه مراقبین امتحان : سایه عقاب تقلب : عملیات سری روز دریافت كارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بایكوت اعتراض برای كیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم دانشجوی اخراجی : مردی كه به زانو در آمد آینده تحصیل كرده : دست فروش رئیس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجویی كه تغییر رشته داده : بازنده سرویس دانشگاه : اتوبوسی بسوی مرگ كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان ژتون فروشی : آژانس شیشه ای التماس برای نمره : اشك كوسه سوار شدن به اتوبوس : یورش ترم آخر : بوی خوش زندگی تصویه حساب : خط پایان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت ادامه تحصیل تا دكترا : دیدار در استانبول
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 11:14  توسط روان بخش  | 

متن زیر از سایت تابناکه و یه خبر اقتصادیه پس قطعا به رشته ما مربوطه

یه گاف مدیریتی یا یه چیزی تو این مایه ها

واقعا به نظرتون چی میشه کرد در مواجه با این جور شرایط؟به عنوان یه مدیر شرکت خصوصی راه حل بدید

خبر این است:

سرویس اقتصادی ـ سیاست‌های در پیش گرفته شده توسط سازمان خصوصی‌سازی در چند ماه اخیر درباره واگذاری سهام شرکت‌های خودروساز، به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد، مجموعه وزارت اقتصاد و وزارت صنایع به دنبال دور زدن اصل 44 هستند.

به گزارش «تابناک»، این شایبه از آن جایی به ذهن مي‌رسد که دولت با ترفندهایی می‌خواهد غیر مستقیم همچنان اداره دوقلوهای صنعت خودرو (سایپا و ایران خودرو) را در انحصار خود نگه دارد.

پس از ابلاغ واگذاری سهام خودروسازان و با گذشت اندك زماني از آن، بار دیگر سیاست فروش سهام این دو شرکت به واسطه مخالفت وزیر صنایع تغيير يافت و ناگفته نماند که این تغییر رویه، ضررهای چشمگیری را در بورس برای سهامداران پدید آورد. پس از اين فراز و نشيب‌ها این بار وزارت اقتصاد و صنایع سیاست پیچیده‌تری برای جلوگیری از خصوصی‌سازی واقعی صنعت خودرو در نظر گرفته‌اند.

بنا بر این گزارش، این واگذاری در قالب ورود سرمایه‌گذاری سایپا ـ از زیر مجموعه‌های گروه خودروسازی سایپا ـ به عنوان یکی از سهامداران عمده در شرکت سرمایه‌گذاری «رنا» برنامه‌ریزی شده که این امر می‌تواند به یکی از پیچیده‌ترین تملک سهام شرکت‌ها در بحث مدیریت تبدیل شود.

شرکت سرمایه‌گذاری رنا، یکی از شرکت‌های بزرگی است که دارای عضو هیأت مدیره در شرکت‌های ایران خودرو و سایپاست. چنانکه در قالب این واگذاری، بخش خصوصی بتواند مدیریت این شرکت را در اختیار بگیرد، می‌تواند موجبات خروج غول‌های خودروساز کشور را از سیطره دولت فراهم آورد. این اتفاق که شاید بتوان از آن به عنوان پدیده ای در اقتصاد کشور نام برد، در واگذاری سهام شرکت سرمایه گذاری «رنا» قابل دستیابی است.

از سوی دیگر، در هیأت مدیره رنا نیز دولت دارای سه عضو بوده و با بیرون رفتن حتی یک عضو هیأت مدیره این شرکت از دست دولت، در آغاز مدیریت رنا و در ادامه آن، مدیریت سایپا و ایران خودرو در اختیار بخش خصوصی قرار خواهد گرفت که به معنای دستیابی به روح حاکم بر ابلاغیه رهبری درباره اصل 44 قانون اساسی است.

اما سازمان خصوصی‌سازی برای جلوگیری از تحقق این موضوع، با هماهنگی شركت سرمایه گذاری سایپا، سهام رنا را به صورت خرد عرضه کرده است، به گونه ای که در چند روز اخیر، سرمایه گذاری سایپا، مالک بیش از 12 درصد رنا شده و برای خرید بلوک عرضه شده رنا در حال برنامه‌ریزی است.

این گزارش می‌افزاید: در صورت تحقق این برنامه، خودرو سازان ـ مجموعه سایپا ـ غیر مستقیم مالک شرکتی می‌‌شود که خود مالک سایپا و ایران خودروست. به عبارت دیگر، حاکمیت مجموعه دولت در صنعت خودروسازی با دور زدن اصل 44 ادامه می‌یابد و از روح حاکم بر این ابلاغیه که حرکت به سمت خصوصی‌سازی برای بهره‌گیری از توان مدیریت بخش خصوصی و حرکت دولت به سمت نظارت به جای تصدی‌گری است، غفلت می‌شود.

گفتنی است، بی تردید، چنین برنامه‌ریزی‌هایی از نبود عزم جدی در بدنه دولت برای اجرایی کردن این اصل حکایت دارد.

سرانجام این که به نظر می‌رسد، دخالت مقامات ذیصلاح و مافوق وزارتخانه‌های صنایع و اقتصاد برای جلوگیری از این کار که دور زدن ابلاغیه رهبر انقلاب در اصل 44 می‌باشد، ضروری است.

خبر تکمیلی؛

با توجه به اطلاعات رسیده به خبرنگار "تابناك" در معامله دولتي امروز سازمان خصوصي سازي، 17% باقيمانده سهام شركت رنا به صورت 20% نقد با مهلت پرداخت وجه تا بيست روز آينده و 80% اقساط طي مدت 3ساله با پرداخت 6ماه يكبار با نرخ سود ساليانه 6% ، به شركت سايپا واگذار شد.

قابل ذكر است با اين اوصاف شركت سايپا در حال حاضر داراي 45% سهام شركت رنا و صاحب 3 كرسي اعضاء هيأت مديره از مجموع 5 كرسي اين شركت مي باشد و قادر خواهد بود يك عضو هيأت مديره ايران خودرو و سايپا را تعيين و منصوب نمايد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 0:10  توسط روان بخش  | 

منابع ارشد


دنبال یه کتاب دیگه میگشتیم ینها رو از تو یه وبلاگ پیدا کردم گفتم دوستان هم ببینن مفید باشه شاید
ذکر منبع هم واجبhttp://www.entezareeshg.blogfa.com


 منابعی را برای داوطلیان امسال مفید می دانید؟
درس احتمال:
1)      شلدون راس ترجمه ي آقاي همداني
2)      كتاب آقاي نياكي، انتشارات دانشگاه شريف
3)      حل المسائل كتاب شلدون راس
4)      جزوه ي دكتر علي اشراق
5)      كتاب آمار رياضي جان فروند
6)      حل المسائل كتاب فروند ( 3 جلد )
7)      جزوات موسسه پارسه
8)      جزوه محبي كيا
9)      تست هاي بهمن هنري
 
درس تحقيق در عمليات:
1)      كتاب برنامه ريزي خطي، نوشته ي مختار بازارا ، ترجمه ي دكتر خرم، انتشارات نشر كتب دانشگاهي
2)      كتاب حل تمرينات كتاب بازارا
3)      کتاب تحقیق در عملیات در مهندسی صنایع، نوشته ی مهندس زاهدی سرشت
4)      جزوه دكتر اشجري
5)      كتاب راهيان ارشد
6)      كتاب تحقيق در عمليات ، نوشته ي مورتي ( به زبان انگليسي است !)
 
درس موجودي:
1)      برنامه ريزي و كنترل موجودي ها، دكتر شيرمحمدي، انتشارات اركان
2)      برنامه ريزي و كنترل موجودي ها، دكتر فاطمي قمي، انتشارات اميركبير
3)      جزوه موجودي دكتر حجي، استاد دانشگاه شريف
4)      جزوه دكتر پورسعيدي
5)      كتاب پوران پژوهش
6)      كتاب راهيان ارشد
 
درس طرح ريزي:
1)      طرحريزي واحدهاي صنعتي، مهندس جعفري، انتشارات پردازش
2)      جزوه ي طرح ريزي واحد هاي صنعتي، دكتر جبل عاملي، استاد دانشگاه علم و صنعت
3)      كتاپ اپل
4)      راهيان ارشد
5)      جزوه دكتر اشجري
6)      كتاب يا جزوه خادمي زارع
7)      جزوه پارسه

ا دنبال یه کتاب دیگه میگشتیم ینها رو از تو یه وبلاگ پیدا کردم گفتم دوستان هم ببینن مفید باشه شاید
ذکر منبع هم واجبhttp://www.entezareeshg.blogfa.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 0:39  توسط روان بخش  | 

آدميت مرده بود گرچه آدم زنده بود

از همان روزي كه دست حضرت قابيل

گشت آلوده به خون حضرت هابيل

از همان روزي كه فرزندان "آدم" زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد

آدميت  مرده بود گرچه "آدم" زنده بود

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود

بعد دنيا هي پر از آدم شد

و اين آسياب گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت

اي دريغ آدميت برنگشت

قرن ما روزگار مرگ انسانيت است

سينه دنيا زخوبيها تهيست

صحبت از آزادگي،پاكي،مروت،ابلهيست

روزگار مرگ انسانيت است

من كه پژمردن يك شاخه گل

از نگاه ساكت يك كودك بيمار

از فغان يك قناري در قفس

از غم يك مرد در زنجير-حتي قاتلي بر دار-

اشك در چشمان و بغضم در گلوست

وندراين زهرم در پياله،اشك و خونم در سبوست

مرگ او را از كجا باور كنم؟

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

واي!جنگل را بيابان ميكنند

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

فرض كن :مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست

فرض كن :يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض كن:جنگل بيابان بود از روز نخست!

در كويري سوت و كور

در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گ

فتگو از مرگ انسانيت است

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:22  توسط روان بخش  | 

دلالی در قالب فکر اقتصادی؟؟؟؟؟؟؟

روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستايي‌ها اعلام كرد كه براي خريد هر ميمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستايي‌ها هم كه ديدند اطراف‌شان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان كردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت ۱۰ دلار از آنها خريد ولي با كم شدن تعداد ميمون‌ها روستايي‌ها دست از تلاش كشيدند. به همين خاطر مرد اين‌بار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايي‌ها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتي موجودي باز هم كمتر و كمتر شد تا روستايي‌ان دست از كار كشيدند و براي كشاورزي سراغ كشتزارهاي‌شان رفتند.

 اين بار پيشنهاد به ۲۵ دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمون‌ها آن‌قدر كم شد كه به سختي مي‌شد ميموني براي گرفتن پيدا كرد. اين‌بار نيز مرد تاجر ادعا كرد كه براي خريد هر ميمون ۵۰ دلار خواهد داد ولي چون براي كاري بايد به شهر مي‌رفت كارها را به شاگردش محول كرد تا از طرف او ميمون‌ها را بخرد.

در غياب تاجر، شاگرد به روستايي‌ها گفت: «اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشيد.» روستايي‌ها كه [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌هاي‌شان را روي هم گذاشتند و تمام ميمون‌ها را خريدند... البته از آن به بعد ديگر كسي مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستايي‌ها ماندند و يك دنيا ميمون

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 13:4  توسط روان بخش  | 

ما کجاییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسيار دردش آمد ...

یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند.

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت.

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پيدا کند.

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است.

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشكنه.

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بيرون آورد...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 13:3  توسط روان بخش  | 

قضاوت

زن ومردجوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.روزبعدضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال  آویزان کردن رخت‌های  شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید.

احتمالابایدپودرلباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بندرخت تعجب کردوبه همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

زندگی هم همینطور است.وقتی که رفتار دیگران رامشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی،بد نیست توجه کنیم به اینکه خوددر آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم.

..............................................................................

پ.ن: اینو از یه وبلاگ دانشجویی برداشتم بقیه هم بیان یه مطلبی بذارن

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:42  توسط روان بخش  | 

سال اولی و سال آخری

طی یک نظر سنجی از یک دانشجوی ورودی جدید ویک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت وتصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.(جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به ترم آخری)

رئیس دانشگاه: ۱-مردی فرهیخته و خوش تیپ(جفت میر بزرگی خودمون البته آقای میربزرگی)  ۲-به دلیل این که در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشون رو ندیدم هیچ ذهنیتی ندارم!            

یک وعده غذای سلف: ۱-بیفستراناگوف باسس کچاپ با نوشیدنی خنک    ۲-چلو لاستیک همراه با افزودنی های غیر مجاز!

کارت دانشجویی:  ۱-کارت شناسایی وهویت دانشجو    ۲-تنها استفاده این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوپ است!(تازه همینم مخصوص بچه مایه داراست نه همه)

خوابگاه:  ۱-محل استراحت وسرشار از شادی و نشاط     ۲-مکانی برای هم زیستی مسالمت آمیز با سوسک وموش!

کوئیز:  ۱-امتحان ناگهانی استاد از دانشجو          ۲-لاف بزرگی که هرگز به تحقق نمی پیوندد!

شب امتحان: ۱-شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است.         ۲-شبی که تا صبح باید مثل ... درس خواند.

جزوه خوش خط دخترها:  ۱-بمیرم از هیچ دختری جزوه نمی گیرم.من عادت دارم جزوه خودم رو بخونم. (وای مامانم اینا)     ۲-طلای کاغذی!

تقلب:  ۱-یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان!     ۲-تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان!

مشروط شدن:  ۱-عمرا من تو دبیرستان معدل کمتر از ۱۸ نداشتم!      ۲-نمک تحصیل در دانشگاه

وام دانشجویی:   ۱-کمک هزینه برای دانشجو        ۲-مثل مهریه می مونه کی داده کی گرفته!

حراست:  ۱-ارگانی برای حفاظت دانشجو از گزنده خطرات      ۲-ارگانی برای حفاظت دانشگاه از گزنده دانشجویان!

دانشجو:  ۱-فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است.    ۲-ها ائی دانشجو که وگفتی یعنی چه؟!

منبع: کش رفته شده از ستون آزاد با مقداری دخل و تصرف.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 0:0  توسط روان بخش  | 

فلسفه توپ قلقلی

بررسی ابعاد ادبی
"یه توپ ‌دارم‌ قلقلیه"

 

                                                       

یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می‌زنم زمین، هوا می‌ره
نمی‌دونی تا کجا می‌ره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.


سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!

می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.


من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.


بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:35  توسط روان بخش  | 

تساوی دربی


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:16  توسط روان بخش  | 

خب خب. بعد از اندی ماه اومدم اینجا دیدم اوووه!!!! چه خاکی گرفته!!  هوس کردم یه کم گردگیری کنم.خداییش دستم درد نکنه :D

می خوام منابع آزمون کارشناسی ارشد صنایع بذارم(حتما میگید زوده چه خبره؟ داغی!!!!) ولی کلا میخوام بگم که تو چه حیطه ایه این آزمون و بگم کلا هر چی تا حالا خوندیم کشک بوده و(شعار هر دانشجو :ترم بعد  ترم بعد.....!!!!) میدونم....



منابع درسی

همه شاخه ها :

تحقیق در عملیات 1
تئوری احتمالات و آمار
طرحریزی واحدهای صنعتی
كنترل موجودی 1
زبان عمومی و تخصصی

آشنایی با تحقیق در عملیات حمدی طه‌ها، تحقیق در عملیات (بازارا)، برنامه‌ریزی خطی، دكتر میربهادر قلی آریانژاد . – تئوری احتمالات و كاربرد آن (حل مسائل راسل)،تئوری احتمالات و آمار كاربردی، اخوان نیاكی، آمار ریاضی والپول. - طرحریزی واحدهای صنعتی، آصف وزیری، كتاب طرح‌ریزی واحدهای صنعتی تألیف حسین جعفری انتشارات پردازش برنامه‌ریزی و كنترل موجودی مونت گومری برنامه‌ریزی و كنترل موجودی، فاطمی‌قمی‌. هندبوك مهندسی صنایع و زبان عمومی‌دانشجویان مهندسی و زبان تخصصی دانشجویان مهندسی صنایع. برنامه‌ریزی و كنترل موجودی (رامیان ارشد)

+++

مدیریت سیستم و بهره‌وری

ریاضیات عمومی‌1 و 2
تئوری احتمالات و آمار
زبان عمومی تخصصی
معلومات عمومی مدیریت

حساب دیفرانسیل و انتگرال جلد 1 و2، جرج توماس - تئوری احتمالات و آمار كاربردی دكتر آریا نژاد و آمار توصیفی (مدنی) - كتاب زبان تخصصی برای دانشجویان رشتة مدیریت یا صنایع و هندبوك مهندسی صنایع - مدیریت عمومی‌دكتر سید مهدی الوانی و اصول مدیریت كازمایر ترجمه اصغر زمردیان و مهرواژان.

+++

سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی

تئوری احتمالات و آمار
ریاضیات عمومی‌1 و 2
زبان عمومی و تخصصی
برنامه نویسی كامپیوتر
تحقیق در عملیات

تئوری احتمالات و آمار كاربردی دكتر آریا نژاد و آمار توصیفی (مدنی)- تئوری احتمال (راس)
حساب دیفرانسیل و انتگرال جلد 1 و 2 جرج توماس.
كتاب زبان تخصصی برای دانشجویان مدیریت و اقتصاد و یا صنایع و هندبوك مهندسی صنایع - كتاب‌‌های مبانی كامپیوتر، الگوریتم، كتاب‌‌های برنامه‌نویسی بزبان بیسیك، پاسكال، C، فرترن (كانون نشر علوم) و كتاب‌‌های كنكور پاسكال و C و فرترن نوشته آقای حمیدرضا مقسمی‌و كتاب مبانی برنامه نویسی كامپیوتر (ویژه رشته صنایع) نوشته‌ مهندس مقسمی - تحقیق در عملیات دكتر مهرگان و بازارا .

+++++++++++++++++++++++++++

منابع مطالعاتی

تحقیق در عملیات: تحقیق در عملیات (بازارا)

آمارو احتمالات مهندسی: مبانی احتمال شلدون راس، آمار ریاضی (والپول)، مبانی آمار (هاشم محلوجی)، حل مسائل شلدون راس

طرح‌ریزی واحدهای صنعتی: كتاب طرح‌ریزی واحدهای صنعتی تألیف حسین جعفری انتشارات پردازش+ كتاب طرحریزی واحدهای صنعتی (آصف وزیری) (اپل)
برنامه‌ریزی و كنترل تولید و موجودی‌‌ها دكتر فاطمی‌قمی (انتشارات امیركبیر) – برنامه‌ریزی كنترل موجودی (پردازش)
هندبوك مهندسی صنایع و زبان تخصصی دانشجویان مهندسی صنایع

زبان تخصصی: كتاب‌‌های زبان تخصصی مهندسی صنایع (سمت)
زبان عمومی: 1- گرامر زبان عمومی كلیه رشته‌های كارشناسی ارشد، تألیف وحید عسگری، انتشارات: كانون فرهنگی آموزش. 2- لغت: 504 absolutely essntial words , TOFEL flash (vocabulary) 3- درك مطلب : TOFEL flash (Reading)، -زبان انگلیسی عمومی 2(درك مطلب)، انتشارات كانون فرهنگی آموزش



منابع مطالعاتی مهندسی صنایع گرایش‌‌های (مدیریت سیستم و بهره‌وری و سیستم‌های اقتصادی و اجتماعی)


تحقیق در عملیات: تحقیق در عملیات (بازارا)- حمدی‌طه- لیبرمن

آمارو احتمالات مهندسی: مبانی احتمال شلدون راس، آمار ریاضی (والپول)، مبانی آمار (هاشم محلوجی)، حل مسائل شلدون راس- آمار ریاضی (فروند)

مبانی و برنامه‌نویسی كامپیوتر (ویژه رشته مهندسی صنایع) نوشته حمیدرضا مقسمی- كنكور پاسكال نوشته حمیدرضا مقسمی

مدیریت عمومی‌دكتر سیدمهدی الوانی و اصول مدیریت كازمایر- معلومات عمومی رضائیان
هندبوك مهندسی صنایع

زبان تخصصی دانشجویان مدیریت یا صنایع

زبان عمومی: 1- گرامر زبان عمومی كلیه رشته‌های كارشناسی ارشد، تألیف وحید عسگری، انتشارات: كانون فرهنگی آموزش. 2- لغت: 504 absolutely essntial words , TOFEL flash (vocabulary) 3- درك مطلب : TOFEL flash (Reading) ،-زبان انگلیسی عمومی 2(درك مطلب)، انتشارات كانون فرهنگی آموزش

اصول مدیریت كنز ترجمه 4 استاد جلد 1 و 2

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:12  توسط مجید آبکار  | 

 از امام حسین (ع) پرسیدند که آواز جانوران چه معنایی دارد ، ایشان فرمودند:

کرکس می گوید:ای آدمیزاده زنده باش هرگونه که می خواهی ولی بدان که

 

عاقبت ،مرگ است.

بازشکاری:« یا عالم الخفیات و یا کاشف البلیات »

طاووس: بخودم ستم کردم و به زیور خودم مغرور گشتم خدایا مرا بیامرز

دراج: « الرحمن علی العرش استوی »

خروس: هرکه خدا را شناخت او را از یاد نبرد

مرغ خانگی: ای معبود بر حق، تویی حق و گفتارت حق است ای خدای بر حق

قرقی: ایمان دارم به خدا و روز جزا

جراء(نوعی از بازها): بر خدا توکل کن، روزی را بدست می آوری

عقاب: هر که فرمان خدا را برد بدبخت نمی شود

شاهین: « سبحان الله حقا حقا »

جغد: ای خدایی که روزی رسان از حلال هستی

لک لک: هر که از مردم دور است از آزارشان در امان است

مرغابی: ای خدا بیامرز

هدهد: وای که چه بدبخت است که نافرمانی خدا کند

قمری: « یا عالم السر و النجوی یا الله »

کبوتر دشتی: تویی خدایی که سزاوار پرستش هستی و کسی جز تو لایق پرستش نیست

زاغ دشتی: « سبحان من لا یخفی علیه خافیه »

طوطی: هر پروردگارش را از یاد نبرد، خدا گناهش را بیامرزد

گنجشک: از خداوند می خواهم که آنچه مایه خشم خداوند است از من بیامرزد

بلبل: « لااله الاالله حقا حقا »

کبک: نزدیک شدن به حق چندان دور نیست

بلدرچین: ای آدمیزاد چه چیز باعث غفلت تو از مرگ گردیده است

سرزنیق(نوعی پرنده شکاری): « لااله الاالله ، محمد و آله خیرة الله »

فاخته: « یا واحد یا احد یا فرد یا صمد »

دارکوب: « مولایم، از دوزخ آزادم کن »

چکاوک: مولایم، گنـاه همه گناهکاران را بیامرز

کبوتر: « لاقوة الا بالله العلی العظیم »

شترمرغ: معبودی جز خدا نیست

شب پره سوره حمد می خواند و می گوید:ای خدای توبه پذیر، شکر و سپاس فقط به درگاه توست

زرافه: « لااله الاالله وحده »

بره: پند بس است، مرگ بده

بزغاله: ای مرگم، بشتاب که گناهم سنگین است

شیر: فرمان خدا مهم است ، مهم

گاو: آرام ای آدمیزادتو در برابر کسی هستی که می بیند و دیده نمی شود و او خداست

فیل: هیچ نیرو و نیرنگی جلو مردن را نمی تواند بگیرد

یوزپلنگ: « یا عزیز، یا جبار یا متکبر یا الله »

شتر: پاک و منزه است خوارکننده مستکبران

اسب: « سبحان الله »

گرگ: آنچه را خدا نگهدارد ضایع نمی شود

شغال: وای وای بر گنهکار با اصرار

سگ: بس است گناه برای خواری

خرگوش: نابودم مکن ای خدا، سپاس از آن توست

روباه: دنیا خانه فریب است

آهو: رهایم کن از آزار

کرگدن: ای خدای من به فریادم برس و الا نابود می شوم

مار: پروردگارا چه بد بخت است آنکه نافرمانیت کند

عقرب: بدی چیزی وحشتناک است

سپس امام فرمود: خداوند چیزی نیافرید جز آنکه تسبیحی در ستایش خدایش دارد بعد حضرت آیه 44 سوره اسرا را خواند.

راستی اینجا همه چی آبی شده خیلی قشنگ تر شده ها!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:36  توسط پریچهر خلقی  | 

حلقه ورودي هاي 87

رفتن یا نرفتن؟ مسئله این است!
(ادامه تحصیل در خارج از کشور-آری یا خیر؟)

دوشنبه 21 اردیبهشت 1388  - ساعت 5 تا 7
سالن سمعی بصری دانشکده صنایع

با حضور:
دکتر جواد طاهری- استاد تحقیق در عملیات(OR) دانشگاه NC State   آمریکا
حامد یارمند -دانشجوی تحقیق در عملیات(OR) دانشگاه NC State   آمریکا
محمدرضا فرحی -دانشجوی صنایع شریف و ورودی پاییز 88 اقتصاد دانشگاه تولوز فرانسه
هامون طهماسبی-دانشجوی کارشناسی ارشد MBA شریف

با توجه به موضوع این جلسه و کلی بودن مباحث مطروحه، حضور  سایرین، از جمله دانشجویان دانشکده های دیگر، بلامانع است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:57  توسط محسن داداشی  | 

چس فیل

یکی از سوال های حل نشدنی زندگیم این بود که چرا به ذرت بو داده میگن چس فیل که بالاخره با یک ایمیل به این سوال مهم پاسخ داده شد واسه همین گفتم این مطلب رو تو بلاگ بذارم شاید سوال شما هم باشه

در ضمن علی جان دستت درد نکنه.تغییراتی که انجام دادی خیلی جذاب و خوبن.

 

 

از اين به بعد به‌جاي واژه‌ي
> نادرست و بو دار چُسِ فيل بگوييم:
> ....
>  
> آيا مي‌دانيد چرا ما ايراني‌ها
> به ذرت بو داده مي‌گوييم چُسِ
> فيل؟
> حتماً خيلي چيزها به ذهن‌تان
> مي‌رسد، اما صبر كنيد خيلي
> پيچيده‌اش نكنيد. اولين ذرت بو
> داده‌هايي كه در ايران به فروش
> مي‌رسيد محصول كارخانه‌ي آقاي
> چستر فيلد بود. ما ايراني‌ها هم كه
> در كوتاه كردن و از سر و ته اسم‌ها
> زدن استاديم، رفته رفته واژه‌ي
> چستر فيلد را به چُسِ فيل تقليل
> داديم!!! بيچاره آقاي چستر فيلد!!!
> اما خوب است اين را هم بدانيد كه
> فرهنگستان زبان فارسي واژه‌ي
> مناسب براي ذرت بوداده را گُلْ
> بلال انتخاب كرده است. حالا اين به
> سليقه‌ي شما بستگي دارد كه هنوز
> هم بخواهيد به ذرت بو داده بگوييد
> چُسِ فيل يا از اين به بعد به جاي
> اين واژه‌ي نادرست مي‌گوييد گُلْ
> بلال؟!!! يا شايد هم همان ذرت بو
> داده را بيشتر مي‌پسنديد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:31  توسط نصیر حقیقی  | 

حلقه ورودي هاي 87 جلسه هشتم

موضوعات این جلسه :

۱) دانشکده وفعالیت فوق برنامه

۲) پخش فیلم

زمان: دوشنبه  ،14/2/88 - ساعت  17:00 الی 19:00

مكان:سالن سمعی بصری   دانشکده­ی   مهندسی   صنایع

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:18  توسط محسن داداشی 

مغزِ من
مثلِ یک زندانی
خط خطی و محبوس است!
مغزِ من
مثلِ یک زندان بان
خسته و بی منطق و تنبل شده است!
مغزِ من، از تکلیف خسته شده ...
مغزِ من، از قانون خسته شده ...
مغزِ من، خسته ی قانون شکنی ست.
مغزِ من، خسته ی بی تکلیفی ست.
مغزِ من، از دیدن، رنجیدن، خسته شده.
مغزِ من، از مضحکه ی " فهمیدن" خسته شده.
مغزِ من، منزجر از دیدنِ انسانِ مدرن ...
مغزِ من، منزجر از مضحکه ی " پُست مدرن" !
مغزِ من، در زندان
زندگی، زندان بان.
مغزِ من، زندان بان
خود ِ من در زندان.
مغزِ من
از زندگی
خسته شده.
خود ِ این زندان بان
از زندان
خسته شده.

                 امیر آروین

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:52  توسط پریچهر خلقی  | 

آخرین پست تا تغییر

دانشجويان علوم کامپيوتر ورودي 87 دانشگاه تهران

اینم یه نمونه دیگه ....

وبلاگ معدن ۸۷ تهرانم که قبلن لینکشو گذاشتم...

فقط دلم می خواد برید تعداد نظراتشو ببینید....

حالا هی بشینید مطلبای یخ بذارید تو وبلاگ...

این وبلاگ نمونه کامل واسه اینه که بتون ثابت بشه اصلنم پایه نیستید....

تنها چیزی که براتون دارم تاسفه.....

کاشکی صنایع بومی سازی شده بود.. شاید چند تا بچه پایه میومدن توش...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:9  توسط سید علی ابطحی  | 

حلقه ورودي هاي 87 جلسه هفتم

موضوعات این جلسه :

1)  یک  صنایعی   در   بازار   کار چه مسئولیت­هایی   را 

 بر عهده  می­گیرد؟!

سخنران:جناب   آقای   دکتر   حسن    شوندی

(استاد  دانشکده،  مدیر سابق بازاریابی ایساکو،  مدیر سابق  تضمین  کیفیت  شرکت  مبتکر  الکترونیک)

2)  معرفی گروه­های فوق­برنامه­ی دانشگاه و  مزایا و معایب  آن­ها

زمان: دوشنبه  ،  7/2/88 - ساعت  17:00 الی 19:00

مكان:سالن سمعی بصری   دانشکده­ی   مهندسی   صنایع

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 9:1  توسط محسن داداشی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:43  توسط نصیر حقیقی  | 

ordoo

salam be hamegi.
gharar shode ke jome'e 4 ordibehesht ye ordoo dashte bashim.
baraye mashin gereftano in harfa bayad tedade nafarat ro dashte bashim.
vase hamin oonaee ke mikhan bian asamishoono bedan be khanome bagherian ya aghaye khadem.
maghsademoon tochale va be onvane pish pardakht nafari 3000 toman taeen shode (kam o ziadesh badan hesab mishe).naharam har ki vase khodesh miare.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 14:56  توسط نصیر حقیقی  | 

حلقه ورودي هاي 87 جلسه ششم

حلقه ورودي هاي 87  جلسه ششم

موضوع این جلسه :

 1)    ارائه­ی  کتاب   "ساختن برای ماندن"

راز  ماندگاری   شرکت­های   با   عمر   بیش از 100   سال

۲)    یک   گیم  خلاقانه !

 

     زمان :  دوشنبه  ،  31/1/88 - ساعت  17:00 الی 19:00

     مكان :  سالن سمعی بصری   دانشکده­ی   مهندسی   صنایع

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:23  توسط محسن داداشی  | 

هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب « بی تو مهتاب شبی....» رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟



اگه نظر نذارین دیگه پست جدید نمیذارم.

بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد
يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
آريا دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
..........
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن Room گذشتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 19:59  توسط مسعود عطایی  | 

The ranking of American universities on Industrial Engineering field

The following shows the ranking of American universities on Industrial Engineering field which has been printed out by H.J. Newton (Professor of Statistics and Executive Associate Dean of College of Science Texas A&M University)


1 Georgia Tech 4.71
2 Cal Berkeley 4.44
3 Purdue 4.43
4 Michigan 4.36
5 Texas A&M 3.81
6 Northwestern 3.73
7 Stanford 3.68
8 VPI 3.66
9 Penn State 3.50
10 Wisconsin 3.48
11 North Carolina State 3.46
12 Ohio State 3.24
13 Illinois 3.13
14 RPI 3.12
15 Lehigh 3.03
16 Oklahoma State 2.99
17 Arizona State 2.97
18 SUNY Buffalo 2.86
19 Florida 2.82
20 Auburn 2.73
21 Iowa State 2.69
22 Southern Cal 2.64
23 Pittsburgh 2.61
24 Iowa 2.49
25 Massachusetts 2.42
26 Oklahoma 2.37
27 Arkansas 2.33
28 Nebraska 2.28
29 Kansas State 2.27
30 Northeastern 2.17
31 Wayne State 2.08
32 Clemson 2.08
33 Missouri 1.78
34 Wisconsin Milwaukee 1.77
35 Alabama Huntsville 1.71
36 Houston 1.61
37 Oregon State 1.28
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:35  توسط فاطمه زارع بیدکی  | 

حلقه ی ویژه 87 ايها ی صنایع جلسه پنجم

حلقه ی ویژه 87 ايها ی صنایع جلسه پنجم

 "آينده از آن اشخاصي از نوع ديگر، با ذهنيتهايي بسيار متفاوت است: ذهنهاي خلاق، شناساننده

الگوها و آفرينندهي مفاهيم."

موضوع: مهندسی صنایع به کجا ختم می شود؟

سخنران: دكتر ناصر سلماسي (استاد دانشكده صنايع دانشگاه شريف)

زمان: دوشنبه ، ۲۴/1/88 - ساعت 17:30 الی 19:30

مكان: سالن صمعی بصری دانشکده

مهندسي صنايع چيست؟

يك فارغ التحصيل مهندسي صنايع چه توانايي هايي دارد؟

گرايش هاي مختلف رشته مهندسي صنايع كدامند؟

جايگاه آينده مهندسي صنايع در بازار كار كجاست؟

مهندس صنايع چه جور مسائلي را حل مي كند؟

درسهاي اصلي رشته صنايع كدام ها هستند و چه چيزهايي در آنها ياد مي گيريم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:35  توسط محسن داداشی  | 

Interesting letters!

One day an employee sends a

letter to his boss to increase his

salary!!!

 

 

Dear Bo$$
 
 
In thi$ life, we all need $ome
 
thing
 
mo$t de$perately. I think you
 
$hould be under$tanding of the
 
need$ of u$ worker$ who have
 
given $o much $upport including
 
$weat and $ervice to your
 
company.
 
 
 
I am $ure you will gue$$ what I
 
mean and re$pond $oon.
 
 
Your$ $incerely,
 
 
Norman $oh
 
 


 
 
Guess what  was the response!!!! !

 

 


The next day, the employee

 

received this letter of reply:

 


Dear NOrman,
 
 
I kNOw you have been working
 
very
 
hard. NOwadays, NOthing much
 
has changed. You must have
 
 
 NOticed
 
 
that our company is NOt doing
 
 
 
NOticeably well as yet.
 
 
 
 
NOw the newspaper are saying
 
 
the
 
 
 
world`s leading ecoNOmists are
 
 
 
NOt sure if the United States may
 
 
go
 
 
 
into aNOther recession. After the
 
 
 
NOvember presidential elections
 
 
 
things may turn bad.
 
 
 
I have NOthing more to add
 
 
 
NOw.
 
 
 
You kNOw what I mean.
 
 
 
 
Yours truly,
 
 
Manager
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 13:2  توسط نصیر حقیقی  | 

جلسه هماهنگي اوليه جشن گراميداشت استاد (~12 ارديبهشت)

با سلام،

احتمالا بدونيد كه نزديكاي 12 ارديبهشت قراره جشني واسه گراميداشت استاد برگزار بشه، امين زربخش تصميم گرفته كه اين جشن رو بذاره به عهده 87 ها(امين زربخش: "واسه كاراي فوق برنامه اين بهترين فرصته، از سال ديگه همه كارا رو 87 ها بايد انجام بدن!")، يعني قراره بيشتره كاراش رو 87 ها بكنن.

اول قرار بود جلسه، هفته پيش باشه بعد افتاد شنبه ولي اونم نشد، نهايتاً زمان قطعيش يكشنبه همين هفته ساعت 1.5 شد.(23 فروردين) مكان: دفتر مجله يه جلسه نيم ساعت يه ساعت است كه به كلاس مفيد! استاتيك هم برسيم. هدف جلسه: هماهنگي اوليه جشن. به هرحال هركي پايه كاراي فوق برنامه هست بياد، هركي هم كه پايه نيست بازم بياد ببينه كاراي فوق برنامه چه جوريه! (;

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:19  توسط محمد علمدار  | 

دکترحسابی و سفره 7سین

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 9:4  توسط مسعود عطایی  | 

زندگي انسان

زندگي انسان

خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد ب د. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...

************ ********* ********* ********* ***
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

************ ********* ********* ********* ***
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

************ ********* ********* ********* ***
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:11  توسط نصیر حقیقی  | 

حلقه ی ویژه 87 ايها ی صنایع(جلسه چهارم)

حلقه ی ویژه   87 ايها ی صنایع

جلسه چهارم

موضوع جلسه :

رشته  های علوم انسانی و نقش آنها در جامعه

سخنران :

جناب آقای دکتر فیض بخش

استاد  دانشگاه صنعتی شریف و استاد نمونه کار آفرین کشور

زمان: دوشنبه  ،  17/1/88 - ساعت  17:30 الی 19:30

مكان:ساختمان ابن سینا،  کلاس 16

 توضیح :حضور دانشجویان ورودی سالهای دیگر در این جلسه بلامانع  است

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:29  توسط محسن داداشی  | 

نامه مادر گضنفر به گضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است.
اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد
مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر
ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند
تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که
پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي
کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده
بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما
اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر
اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم
نيست که پدرت هر روز بيخودي پول
روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي
نامه بفرستي به همان آدرس قبلي
بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و
اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل
اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي
بيان.

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش
دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز
طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش
بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته
بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست
کنم.. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد.
ولي نگران نباش دکمه ها را جدا
کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت
فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌
900 نفر آدم زير دستش هستن. از
کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار
تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو
کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.



ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود
دستشويي حالا برگشت.



ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که
فقط اجازه دارن مايو يه تيکه
بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر
نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم
ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم
بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز
نميدونم بچه اش دختره يا پسره .
فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به
سلامتي عمو شدي يا دايي.

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده
بود که بدنش را به آب دريا بندازن.
حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي
مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و
مرد!‌شرمنده.

همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول
پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که
ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت
پست کرده بودم.



+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 23:24  توسط مسعود عطایی  |